چشمان آبی، موهای طلایی
کلارا از راه رسید، با هم خوش و بش کردیم، وسایلش را آورد کنار پسر سیاهی که دو میز جلوتر توی کتابخانه نشسته بود، نشست. همان چیزهایی را که به من گفته بود، برای او هم تکرار کرد. دستش به شال دور گردنش حلقه زده بود و چشمانش را در چشمان او. مدتی ماند و اکنون کلارا رفته. من این دوشنبه را پای درس، بست نشسته ...
will you remember
فردا هجدهم دسامبر ۲۰۱۳، همان دوسالی است که نقلش رفت و اشکش را دو سال و چند ماه پیش ریخته ایم. از آن هجده دسامبر تا این هجده دسامبر، دو سال می شود.فردا که بیاید، خورشید که معلوم نیست از پشت ابرها، خسته و بی جان یا با انعکاس از روی برفها، دو برابر و دو پهلو، سلام کند و باد سرد شمالی که از لابلای ساختم...
دانشگاه شکلاتی اساتید آب نباتی
فردا نوزدهم، قرار بود برای خودش روزی باشد. دو سال هرچه کردیم از بی تجربگی و ندانی و کم و کاست، زیر و زبر تفاوت فرهنگی و زبانی آنهایی که نمی دانستیم و ندیده بودیم، هرچه بود را خیال کردیم یکشبه می شود بدور ریخت و صبج فردا را به شرافت تجربه ی همه ی شکست ها، پیروزمندانه برخواست.قرار بود پرده ی آخر "روزه...
i hate a every red light...
خودمانیم برای کی می نویسم، کسی نیست که بخواند، این دکان بی رونق، این کسب بی محل. بیست و پنجم ژانویه، عصر شنبه های تنهایی و زمستان سرد شمال، شمال شرقیِ آمریکای شمالی.تا یک زمستان اینجا سر نکرده باشید، برایتان متاسفم، زمستان ندیده اید. این سومین زمستان من است و به سرد و گرمش خو کردم و بیشتر لذت می برم...
MY HEAD IS AN ANIMAL
دوباره تنهام و موسیقی پناه، یعنی کسی که موسیقی بدو پناه می برد. فقط از ترکیبش خوشم آمد، نوشتمش.امروز به محضر مردی بودیم روی عدد یک بیلیون دلار نشسته. می گفت نه در داشتن خوشی هست و نه در انجام دادن. به حرف او در بودن، آن چنان که می خواهی باشی، آنجاست که شادی هست و دولت به کنار.می گفت مسئولیت همه چیز ...