فردا هجدهم دسامبر ۲۰۱۳، همان دوسالی است که نقلش رفت و اشکش را دو سال و چند ماه پیش ریخته ایم. از آن هجده دسامبر تا این هجده دسامبر، دو سال می شود.
فردا که بیاید، خورشید که معلوم نیست از پشت ابرها، خسته و بی جان یا با انعکاس از روی برفها، دو برابر و دو پهلو، سلام کند و باد سرد شمالی که از لابلای ساختمانها وول بخورد تا نوک دماغها و سر انشگتان را سرخ و سرد کند، فردا که بیاید، شکر خدا به پیشگاه خانواده، شاید خودم و خدا، فکر کنم که از دو ساله امتحان فرنگ مردود نشده باشم و بیشتر از این، خدا را چه دیدی، معدل سالهای دور از خانه ام را که بگیری، شاید از میانگین معدل سالهای دیگر بیشتر درآید.
شبها که آن بیرون از سرما، منفی بیست چند و چند رنگ می بازد، من روی تختم می نشینم و L'étranger را که نویسنده اش آلبرت کمو به فرانسه نوشت، من هم به فرانسه می خوانم و رادیو که آرام زیر گوشم می خواند، گه گدار، لابلای این فکر و آن یکی، روزها و شبهای این بیست و چند سال را مرور می کنم، راهی که آمده ام و راه درازی که مانده است تا بروم.
برای ۲۰۱۴ ماجرا ها پیش رو داریم، Piacle رساله ی فوق مانده و سفره ی این یکی که جمع شود، بساط دیگری، هرچه که باشد، بلافاصله پهن می شود. می دانم که روزگار مسافر سریع خواهد گذشت.
فرانسه را تازه زبان باز کرده ام و در این زبان جدید، اگر خبر از ما وقع دو سه شب گذشته - سرمای اولدپرت و پیشنهاد انتحاری من- داشته باشید، گستاخانه سهم خواهی می کنم و در کمین بیشتر از این ها نشسته ام.
-این پست موازی با بلاگفا در تامبلر، میزبان جدید مسافر درج خواهد شد.
Link
برچسب:
نویسنده: یوسف شجاعی